وقتی که بن بست غربت سایه سار قفسم بود .زیر رگبار مصیبت بی کسی تنها کسم بود

یاُس

بر چشمانم گل يأس رويئده است در اين شب هاي سرد و طولاني بر تنِ نگاهم خواب نخواهد آمد آقتاب وجودم

را به ماه آويخته ام هنوز فکر مي کنم خواب ديده ام گرمي دستانت را آه" آتش لبانت را مي سوزم هنوز

افسوس.....


+ نوشته شده توسط مریم در جمعه 1386/01/10 و ساعت 8:56 بعد از ظهر |
Template Designer: kiyanoosh ansari - kiyansoft | © 2005 - 2006 mastenegah.Blogfa.Com