مداد دلتنگی
چه روزها که شب را نگاه نمی کردم تو دور بودی و من اشتباه می کردم همیشه.....
کلبه ی چشمان بی ریایم را برای آمدنت روبراه می کردم چقدر مثل تو بو دم . ولی مرا ببخش که عمری
گناه می کردم تومی گذشتی و من داد میزدم : برگرد!
اما چه سود.......
ناله در اعماق چاه می کردم تو رفته بودی و من با مداد دلتنگی ورق ورق دل خود را سیاه می کردم.
