یادگاری
باران یادگار توست ـ خاطره نمناکی نگاه من است.
باران اشک آسمان است همان روزی که بارید و مرا از وداع خبر داد ـ از آینده های بی بودن ـاز حسرت
لیکن من آنقدر غرق در تو بودم که آسمان را از یاد برده بودن نه تنها آسمان که تمامی دنیا را !
باران دگر بار آمد و رفت ـ افسوس که این بار تنها من بودم و دل ـ در حسرت تو که بر چشمانم لبخند
بزنی و بگویی:
باز هم چترت را فراموشش کرده ای؟ و من آرام می گویم:
دستان تو را دارم با کی نیست ! و امروز تنها در آستانه پنجره ها با آسمان نجوا می کنم.
