امید دیدار
دلم تنگ است
نمی دانم ز تنهایی پناه آرم کدامین سوی
پریشان حالم و بی تاب می گریم و قلبم بی امان محتاج مهر توست
نمی دانم چه غمگین رهسپار لحظه های بی قرارم من
به دنبال تو همچون کودکی هستم و معصومانه می جویم پناه شانه هایت را
که شاید اندکی آرام گیرد دل
دلم تنگ است و تنهایی به لب می آورد جانم
بیا تا با تو گویم از هیاهوی غریب دل که بی پروا تلنگر می زند بر من و میگوید به من
نزدیک نزدیکی.......
به دنبال تو میگردم به سویت پیش می آیم .....
چه شیرین است پر از احساس یک خوشبختی نابم.....
پر از امید سبز خوب دیدارم....
و می خواهم که نامت را به لوح سینه بنگارم......
و نجوایی کنم در دل و میگویم تا ابد
......دوستت دارم......
