می خواهمت چون تشنه ای که برای آب دست و پا می زند.
می خواهمت افسوس که این خواستن به توانائی ختم نمی شود.
می خواهمت چون نفس که با هر دمش نعمت زندگی را به من هدیه می دهد و با هر باز دمش
داشتن آن را بیشتر درک می کنم.
می خواهمت و این فریاد با تمام رگ و خونم عجین شده است.
و تا زنده ام ورد زبان من است ای مهربانترین بارها و بارها میگویم:
می خواهمت....
