وداع
فریاد راه رهایی می جوید و دستانم ابدیت را ثبات را دستانم بیهوده لب بر لبانی می گذارد که
اشارتیست برمرگ.....
صدای نی و صدای تارو پودهای نتی که به لرزش در می آیند در امتداد لرزش صورت های هجران
انقباض رگهای عشق به درد می اورد قلب تپنده را که لحظه ای بوسه بر مرگ می دهد.....
"خبر از وداع"
وداع دستانی که عشق را جست و نیافت
وداع دستانی که وصل را جست و نیافت
تنها یافته هایش و هجر هایش و صدای ناله آسای نی که آواز وداع را می نواخت.
