تبليغاتX
فانوس عشق


وقتی که بن بست غربت سایه سار قفسم بود .زیر رگبار مصیبت بی کسی تنها کسم بود

خوشبختی

 خوشبختی

در دل سیاه شب می دوم و ترا جستجو میکنم

پاهایم از فرط دویدن زخمی و بدنم ناتوان شده است بر چهره ام گرد یاُس نشسته ودر

دیدگانم سیل اشک در کمین است.

اما قلبم همچنان در شوق رسیدن بتو در حال تپش است.

ای خوشبختی نمی دانم کجا تو را توان یافت؟اما هر کجا که باشی برای یافتنت سختی ها

را بر خود هموار میکنم.


+ نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه 1385/11/18 و ساعت 12:20 بعد از ظهر |
Template Designer: kiyanoosh ansari - kiyansoft | © 2005 - 2006 mastenegah.Blogfa.Com